لطفی ندارآنچنان یلدای بی توبیزارم ازدلتنگی یلدای بی توتنها نه اینکه بی توشب بی ماه ماندهدرگیرتاریکی شده دنیای بی تورفتی ودرشهرخودش آواره ترشداین عاشق بیچاره وتنهای بی تومانندماهی های حوضم زارودلتنگ تُ
کُرد بود، از اون اصیلاش... یه وقتایی که میخواست بگه فلانی خیلی آدم خوبیه و دوست داشتنیه و حسابی به دل میشینه و تو بگو عشقه اصلا، می گفت: " چَنی عزیزه؟! " این "خیلی عزیزه" گفتناش کلی معنا داشت واسه خود
مومن شوی و دور و برت غار نباشداز درد بمیری و عزادار نباشد دعوا کنی و پشت سرت اشک بریزدویران شده برگردی و اینبار نباشدمستاصل و بی حوصله در خانه بچرخیاز این همه سهمت بجز آوار نباشد در خاطره دنبال کمی شا